تبليغاتX
علامه حاج شیخ عباس مخبر دزفولی ره
دوباره یاد روزهای خوف وخون و خطر ...

آژیرهای سفید و قرمز

موشک،بمب،خمپاره،...ضدهوائی.

صدای شیون و زاری و تابوت هائی که بر دست ها رفتند تا ایران بماند

به خاک افتادند تا اسلام سربلند بماند

یاد پیراهن های خاکی که جواز ورود به صف اولیاء الله بود

یاد پیشانی بندهائی که نشان آزادگی بود

یاد مردان مردی که یک پایشان بر زمین بود و پای دیگرشان در بهشت خدا سیاحت می کرد !

آن ها مظهراخلاص ،ادب،تواضع،مهربانی،پارسائی و مروت بودند.

کاش اگر لباسشان را می پوشیم

نامشان را می بریم

یادشان می کنیم ....ذرّه ای مثلشان باشیم...

هفته دفاع مقدس گرامی و سالروز شهادت رئیس مذهب شیعه قرآن ناطق،حضرت امام جعفر صادق تسلیت باد.

+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 11:42 توسط علیرضا |

مگر نفرموده ای که از احوال شیعیانت آگاهی ؟

پس ناگفته می دانی که اوضاعمان به راه نیست مولا !

کویریم ...کویر کویر...

عطش زده و سوخته در کویر تفتیده آرزوهای بی فرجام ...

تو ...فقط تو می توانی رهایمان کنی از این حسرت همیشگی و از این غفلت آخرت سوز .

برانگیزانمان از قبرهای خودساخته ...

بیدارمان کن از خواب مرگ غفلت...

برما ببار ای ابر رحمت خدا

وگرنه همه سراب را باور خواهیم کرد ...!

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 16:19 توسط علیرضا |

بسم الله النور

سلام

جمعه صبح زود عازم تهران و از اونجا هم عازم ارومیه هستم .

اونم توی این هاگیر واگیر دریاچه اش که خیلی عزیز شده یهو !!

هم voa عاشقش شده یهو !...هم bbc عاشقش شده یهو!!...هم  پسر شاه عاشقش شده یهو!!

البته این معنی اش این نیست که دریاچه باعظمت ارومیه مهم نیست ونباید مسئولین وظیفه شون رو انجام بدهند و هی باید شلوغ پلوغ بشه تا حواسشون رو جمع کنند.

نه حتما باید این دریاچه بسیار باارزش رو نجات داد ولی شورحسینی!! که بی بی سی فارسی و صدای آمریکا روگرفته هم طبیعی نیست .

به هر حال بریم ببینیم چه خبره؟

گردهمائی معاونین فرهنگی دانشگاه های کشوره.

راستش می خوام یه شعری رو بهتون هدیه کنم که برام خیلی خیلی عزیزه وبدون هیچ تظاهری میگم که کسی بر قلمم جاری اش کرده و من بی هیچ اراده ای از خودم فقط نوشتمش...و خیلی دوستتون دارم که این رو بهتون تقدیم میکنم.

همین چند روز قبل ،درست شب عید فطر و وقتی صداوسیما برنامه هاش رو قطع کرد واعلام عید فطر کرد من بی هیچ پیش زمینه ای دلم متوجه قرآن ناطق ورق ورق شده حضرت حسین ابن علی (ع) در گدال قتلگاه شد در حالی که شمر بر سینه اش نشسته بود و داشت سر قرآن ناطق رو جدا می کرد و عده ای رذل وحشی داشتند نعل تازه می بستند که بر تن عریان و شرحه شرحه شده "خون خدا" و نوه پیامبر خاتم بتازند و آن شقی هم انگشت و انگشتر مظلوم کربلا رو برید و به غارت برد ...شب عید چشم های من غرق اشک بود...چرا؟...به خدا اگر بدونم!

چراتو این لحظه شاد من روضه نوشتم ؟....نمی دونم.بخونیدش و اگه حالی پیدا کردید برای مغفرت حقیر و پدر و مادرم و رفتگان خودتون و علوّ روح قدسی حضرت اباعبدالله الحسین (ع) یه صلوات با "وعجل فرجهم" و یه حمد و سوره بخونید .ممنون به خدا می سپارمتون ..

دوجزء نور وسیاهی ،دو حزب رحمت و شهوت

به سوی جنت و دوزخ، دویده دسته به دسته

تن صحیفه دریده ،جبین آیه شکسته

به جای بوسه احمد، ستم به سینه نشسته

خلیده نیزه مهستان،شکسته ساغر مستان

دلش زکینه شکسته،لبش ز شکر نبسته

چو آیه آیه قرآن،جدا جدا شده از هم

بخوان بخوان به توالی ببین ببین نگسسته !

خدنگ و خنجر و حنجر،تنی و سمّ ستوران

خدا خودش به تماشاست،خدا که چشم نبسته

بریده حلقه و انگشت،لگد به پهلو و بر پشت

به یاد سائل و مولا،در و جناغ شکسته

و آفتاب خجل شد،که سر زند به دیاری

که سر نداشت شهیدی،شهید تشنه خسته

بخوان به سوره "والفجر" آیه های رضایت

خدا از آن که فتاده،خدا زقلب شکسته

حسین و ماند و سپاهی،حسین و ناله و آهی

ز کفر مردم مؤمن ! ز رشته ای که گسسته ...السلام علیک یا اباعبدالله .

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 22:5 توسط علیرضا |

باسمه تعالي شأنه

راستش دچار يه تناقض عجيب هستم .

لبخند روي لب هامه و اشك توي چشم هام !

لبخند براي اومدن عيد عزيزي كه جزو بزرگترين اعياد مسلمون هاست و پايان توفيق يه ماه روزه داري و طاعت وعبادت و صيقل دادن دل و زدودن زنگار از روح و جانمون....

اشك به خاطر وداع با لحظه هائي كه بي بديلند و روزها و شب هائي كه بي مثالند.

دوست دارم شاد بنويسم براي اومدن عيد عزيز فطر و تبريك بگم بهتون شرافت حضور در مهموني خدا رو .....

اما دلم گرفته براي وداع با ماه با بركتي كه سر سفره خدا مهمون بوديم و نفس هامون تسبيح بود و

خواب مون عبادت و قرائت يه آيه قرآنمون پاداش يه ختم قرآن داشت...

ساده بگم بيشتر دلم گرفته تا اين كه شاد باشم !

دلم خيلي براي لحظه هاي نوراني سحر تنگ مي شه،

براي انتظار شيرين الله اكبر اذان،

براي افطاري ها و دور هم نشيني ها و جلسات قرآن و پرهيزي كه از گناه داشتيم.

خدايا ممنون كه بهمون طول عمر دادي تا يه رمضان ديگه رو درك كنيم و سر سفره ات بشينيم و توي

 مزرعه دلمون دعا بكاريم و  استجابت درو كنيم ...

خدايا ممنون كه به دست وتوشه خالي از اخلاص و عمل صالحمون نگاه نكردي و  به رومون نياوردي كه

كي هستيم چي هستيم چه كرديم ....و با همه بركاتت ما رو مثه همه عمرمون شرمنده كرامتت كردي ..

خدايا ترو به جان همه اولياء و انبياء و صلحاء وشهداء اين رمضون رو آخرين رمضون عمرمون قرار

نده ....ولي اگه صلاح ديدي كه آخرين رمضون عمرمون باشه ما رو جزو بخشيده شدگان و اهل مغفرت قرار بده ...

خدايا مي دونيم كه خيلي از ما به جز تشنگي وگرسنگي حقمون نيست بهره بيشتري از رمضانت ببيرم

ولي به حق روزه داران واقعي ات، به لب هاي ترك برداشته علي اصغر و به حق مناجات هاي خالصانه

حسينت وقتي شمر روي سينه اش سنگيني مي كرد و با تو آخرين زمزمه ها رو با لب تشنه داشت.. كه

 روزه ها و طاعات ما رو هم در اين ماه قاطي روزه هاي روزه داران خالصت كن و ما رو در اجر اون ها شريك

  و اين عبادت ها رو براي ما  سپر آتش دوزخت كن...

خدايا توي اين ماه دست ما رو گرفتي و نگذاشتي به لجنزار گناه درافتيم به حق عصمت ائمه هدي(ع)

ديگه دستمون رو رها نكن ...

خدايا اين رمضان رو آخرين رمضان ما بدون صاحب و مولامون قرار بده و دل و چشم ما رو به ظهور حجتت

روشن كن ...

خدايا پدر و مادر و رفتگان همه ما رو در بركات اين ماه سهيم كن ...

پايان بخش اين نوشته آغشته به اشكم كامنت يه خانم معلم زحمت كشه به نام مهرآذين كه برام

فرستاده و بعنوان حسن ختام تقديم شما مي شه:

«خداوندا، اينک با ماه رمضان وداع مي‌کنيم، همانند وداع با عزيزي که فراقش بر ما دشوار است و رفتنش ما را غمگين و گرفتار وحشت تنهايي مي‌کند؛ عزيزي که او را بر ما پيماني است که بايد آن را نگه داريم و حرمتي است که بايد آن را رعايت کنيم و (بر ما) حقي دارد که بايد آنرا ادا نماييم. پس، اکنون مي‌گوييم: بدرود اي بزرگترين ماه خداوندووقت ظهورآثار اعمال ماه رمضان و اعطاي پاداش عبادت آن، روز عيد است(دعاي45صحيفه سجاديه).

عيد سعيد فطر همراه با آرزوي قبولي طاعات وعبادات بر شما مبارك باد !

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 2:17 توسط علیرضا |

مرحوم علامه فقید حاج شیخ عباس مخبر دزفولی رضوان الله تعالی علیه عشق عجیبی به قرآن داشت.حافظ قرآن بود و هنگام تلاوت قرآن حال دیگری پیدا می کرد.از قیافه اش می شد فهمید که دارد آیه عذاب می خواند یا رحمت !

می فرمود:"در دوران جوانی صبح به سرداب میرفتم و فقط برای ادای فریضه نماز وقفه در تلاوت قرآن داشتم ولی بعد از ظهر که از سرداب بیرون می آمدم یک ختم قرآن کرده بودم.مکرر در مکرر رمضان هائی را بیاد دارم که در آن سی ختم قرآن کرده ام!

این اواخر که وضع مزاجی او مناسب نبود مثلا سال آخر عمر مبارکشان به گمانم ۸ یا ۱۰ ختم قرآن کرده بودند ....

اولیاء خدا رابطه شان با کتاب وحی الهی رابطه مرید و مرادی و عاشق و معشوقی است.

در این ماه شریف به روح مطهرش ولو سوره ای کوچک نثار کنیم ...

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 13:45 توسط علیرضا |

ساعت یک بامداد روز جمعه است....

این حدیث دل انگیز تقدیم به همه عاشقان مردی که خواهد آمد و منادیان صبح صادق طلوع خورشید تابناکش را بشارت داده اند:

" ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نمی بریم که اگر جز این بود دشواری ها ومصیبت ها بر شما فرود می آمد و دشمنان شما را ریشه کن می کردند.

پس تقوای خدا را پیشه کنید و ما را بر رهائی بخشیدنتان از فتنه ای که به شما روی آورده یاری دهید..."

کتاب "احتجاج ج دوم صفحه ۴۹۷"

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 1:8 توسط علیرضا |

بیش از یه هفته قبل در اولین روز دهه مبارکه فجر برادرزاده عزیزم سجاد مخبر دزفولی که دانشجوی سال ۵ پزشکی دانشگاه تهرانه برام مسیجی زده بود با این مضمون:"انشاء الله ۲۲ بهمن مبارک نباشه !!"...راستش با راننده تو مسیر بودم و توی تکوت تکون های ماشین درست نگرفتم موضوع رو!...بعد از کمی تأمّل متوجه معنی اش شدم.جالبه که درست شبی که انقلاب ما پیروز شد مبارک از مصر فرار کرد.می دونید که انقلاب ما در واقع  اواخر روز۲۱ بهمن پیروز شد ولی خبرش دیگه ۲۲ بهمن پخش شد.خب اینو که مبارک نامبارک می دونست .یعنی اگه می تونست ۴۸ ساعت دیگه بمونه که این اتفاق بزرگ مصادف نشه با سالروز پیروزی نهضت حسینی خمینی قطعا می موند ولی خدا با این اتفاقات قدرت خودش رو به رخ دنیاطلبان مادی محور کشاند که همه چیز در ید قدرت اونه....وقتی آیت الله خامنه ای با اون صراحت وقاطعیت سقوط مبارک رو اعلام کرد و با ذوالفقار زبونش به او تاخت خیلی از سیاسیون آکادمیک گفتند آخه این سیّد نمیگه شاید حسنی مبارک نرفت از مصر، اونوقت روابط ایران ومصر چه به سرش میاد؟! غافل از اینکه این سید شجاع ومدبّر خراسانی تا با چشم بصیرت همه دور وحوالی موضوعی را ورانداز نکنه حرف نمی زنه .خدایا شکرت..واقعا فجر در فجر شد.به امید سقوط همه مخالفین اسلام و برافراشته شدن پرچم اسلام بر فراز همه کشورهای جهان وتشکیل حکومت جهانی حضرت مهدی روحی فداه.در شب جمعه که متعلق به قطب دایره امکان حضرت حجت سلام الله علیه هستش هم ۲۲ بهمن ماه وهم فجر انقلاب در مصر رو به محضرشون تهنیت عرض میکنم وامیدوارم ظهورش نزدیک بشه وما توفیق شهادت در رکابش رو پیدا کنیم.... که البته آرزوی دوراز دسترسی است ولی اولا آرزو بر جوانان عیب نیست!! وثانیا از کرامت این خاندان، بخشش و پذیرش خطاکاران رو سیاه اصلا بعید نیست....التماس دعا.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 21:54 توسط علیرضا |

خیلی روزای غمباریه...

هوا هم بارونی آدم دلش میخواد گریه کنه !

من عاشق پیغمبرم...از بچه گی تا حالا.

خیلی باشکوهه مردی به اون عظمت وقدرت واتصال مستقیم به خدا...بعد اینهمه رئوف و متواضع وخوش رفتار وسراسر رحمت و بخشش وبزرگی.

خدایا ما کجائیم و محمد(ص) کجا بود؟!

خاکستر رو سرش میریختند میرفت عیادت اون یارو !!...میگفت نیومدی رو سرم خاکستر بریزی پرسیدم کجاست؟گفتند مریضی اومدم عیادتت!! تروخدا ببینید چه خبره؟

دندونش رو شکستند سنگش زدند ..اونقدر که خون از پاهاش جاری شد دشداششو زده بود بالا که خونی نشه شاید...ولی لبخند می زد و نفرین نمی کرد!

با اینهمه آزار واذیت که از امتش دید وقتی خواست چشاشو رو هم بذاره تنها خواهشش از خدا بخشیدن قدرت شفاعت امتش بود...!

که دستشون رو بگیره که عذاب نبینند....

واقعا پیغمبر دریاست...بی انتها و زیبا و آرام....

حق داشته زهرا که به بلال وعلی بگه :چطور دلتون اومد رو بدن پدرم خاک بپاشین ودفنش کنین؟

حق داشته که اونقدر در فراقش گریه کرده که همسایه هاش شاکی شدن اومدن به علی(ع) گفتند:به خانمت بگو یا شب برا باباش گریه کنه یا صبح....

خدای من..امروز اسوه حسنه بشریت، پیامبر رحمت ومهربانی ومدارا و شفقت از دنیا رفته.

مردی که خدا هم از غلظت  دلسوزی اش و حرصش برای هدایت بشر شاکی شده!! وبهش فرموده داری خودت رو تلف میکنی از اینکه چرا این مردم ایمان نمیارن...

رسول عزیز خدا میخوام بگم خیلی دوستت داریم سرور ما ولی هیچ شباهتی بهت نداریم!!

شرمنده که اینو میگم.....

ما حتی خطاهای نکرده دیگران رو براشون میسازیم!!!

و تو خطاهای بزرگ دیگران رو ندیده میگرفتی ...نه نه...بهشون محبت هم میکردی!

یا محمد تو با مسلمون ها مهربانی میکردی وبا کفار هم مروت وانصاف رو نگه میداشتی ما به خودمون هم رحم نمی کنیم !!

خوندیم وقتی دختر اون سردار رو که اسیر بود پیشت آوردند و می لرزید و لباسش پاره بود عبای آسمانی ات رو درآوردی و روش انداختی...میشه رسول خدا اون دنیا همون عبات رو روی عیب ها وگناهان ما هم بندازی تا شرمنده خلائق نشیم تو روز محشر...می شه مولای ما؟!

خیلی دلم برای رحلت جانسوز تو وشهادت فرزندان مظلومت گرفته....

خدایا چرا این اهل بیت هر کدوم از اون یکی مظلومترن؟

اون از مظلومیت حسن که زنش که باید محرم اسرارش باشه قاتلش بوده وتابوتش رو وقت تشییع بجای تکریم اونقدر تیر زدند که جسم مطهرش به تابوت دوخته شد .....اون هم از امام غریب علی ابن موسی الرضا علیهم السلام که در غربت با سم جفای مامون دون به شهادت رسید....

خدایا به عصمت این سه تن که میدونم چقدر پیشت عزت دارن گناهان همه ما رو ببخش ..آمین یا رب العالمین.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 22:33 توسط علیرضا |

هر یاری که بر زمین می افتاد مرد همیشه سربلند تاریخ بر بالینش بود...

حرّ،قاسم،عبدالله،حبیب،ظهیر.....وبرای هر کدام حلقه مقدس اشکی در چشم دعا فرمود.

سه حادثه دریای دلش را طوفانی کرد:

وقتی شیرخوارش را مقابل قوم دغل بلند کرد و از آنان آب طلبید و با تیر سه شعبه اش گوش تا گوش حنجر او را دریده دید.......و رو به آسمان خونش را به خدا هدیه کرد!

وقتی علی اکبرش را که" اشبه الناس خَلقا وخُلقا برسول الله" به میدان فرستاد وپیکرش را چاک چاک بر خاک تفتیده کربلا به دشواری جمع کرد وفرمود:"خاک بر سر دنیا بعد از تو ای علی....."

و هنگامی وتنها هنگامی که جسم مطهر تو را کنار علقمه بی دست و تیغ بر چشمان یافت و با زلال اشک قمر صورتت را شستشو داد و فرمود:"الآن انکسر ظهری وقلّت حیلتی"...

در هیچ حادثه ای حسین پسر قتّال العرب ،حیدر کرّار نشانی از ضعف در سخن و عمل نداشت ...جز بر بالین تو که با بانگ بلند فرمود:"الآن کمرم شکست و کارم تمام شد....."

سلام ما به وفای تو ای یل ام ّ البنین که فرات را شرمسار کردی...

درود ما به دست های قلم شده ات که شرافت شیعه اند وکرامت کربلا و عزّت علقمه ........

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین علیه السلام

اکشف کربی بحق الحسین علیه السلام....

تاسوعای حسینی تسلیت باد..........

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 14:55 توسط علیرضا |

در وبلاگ همشهری خوش قلبم مسعود پرموز به نقل از وبلاگ همشهری خوش قلمم سید حبیب حبیب پور مطلبی در مورد مرحوم آیت الله معزی دزفولی دیدم که سزاوار تأمل بود لذا در این وبلاگ با اجازه ایشان ذکر میگردد:

"

چند روز قبل در وبلاگ برادر بزرگوار همشهری، سید حبیب جبیب پور (اینجا) مطلبی را در مورد دانشمند و پژوهشگر بزرگ قرآن مرحوم سید علی کمالی دزفولی –رحمه الله علیه-  دیدم که به حق از عدم ارج گذاری به شخصیت این دانش پژوه قرآنی انتقاد شده بود.

واقعیت قضیه این است که متاسفانه از گذشته های دور به رغم وجود بزرگان علمی و ادبی زیادی در دزفول، آن طور که باید و شاید این مفاخر علمی، در کشور که بماند ؛ در دزفول هم معرفی نشده اند.

بنا بر نقل معروف در محافل مذهبی دزفول ،در دوره ای  قریب به 70 مجتهد در این شهر مذهبی می زیسته اند و شاید پیشینه نام «دارالمومنین » بر این شهر کهن،از این سابقه درخشان گرفته شده باشد.

چند روز قبل در برنامه محلی «بُنگ پسین» رادیو دزفول با اشاره به مطلب فوق و عدم تجلیل شایسته از مرحوم کمالی دزفولی ،از میهمان برنامه استاد محمد حسن عرب(از چهره های فرهنگی دزفول)، علت عدم تجلیل از شخصیت ایشان را پرسیدم؛ آقای عرب در پاسخ به ذکر خاطره ای پرداخت؛ که ظاهراً در دوران حیات مرحوم کمالی، مراسم نکوداشتی از طرف موسسه فرهنگی دزفول شناسی برای تجلیل از شخصیت برجسته استاد کمالی برگزار می شود و در انتهای مراسم ، آقای عرب از استاد می خواهد که نصیحت و یا توصیه ای به دست اندرکاران همایش داشته باشند .

استاد کمالی دزفولی در پاسخ به یک جمله اکتفا می کنند و به زمان محلی می فرمایند: «زِندونه گِره موردون جائی نُمرووِن»!(به زنده ها توجه کنید، مرده ها جائی نمی روند!).

البته متاسفانه در دزفول نه از بزرگان علمی در قید حیات  و نه از بزرگان واصل شده به رحمت حق، تجلیل شایسته صورت نمی گیرد که الحق و الانصاف باید در این رفتار فرهنگی خود تجدید نظر کنیم.

البته استاد عرب از برنامه های موسسه دزفول شناسی برای تجلیل از بزرگان علمی و ادبی شهرستان خبر داد و بنا بر نقل ایشان قرار است در آینده ای نه چندان دور همایش تجلیل از شخصیت مرجع بزرگ تشیع حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی معزّی دزفولی – رضوان الله علیه- دردزفول برگزار شود که جای تقدیر دارد.

آیت الله معزّی از شخصیت های کم نظیر دزفول است که فقط برای نسل کهنسال این شهر شناخته شده است و وصف او را از معمرین شهر زیاد شنیده ام ؛ ولی نسل فعلی با شخصیت علمی و معنوی این پیر به خدا پیوسته، چندان آشنا نیستند.  

در احوالات ایشان نقل می کنند که در سال 1342 خورشیدی رئیس وقت ساواک دزفول به اتفاق فرماندار و فرمانده پایگاه وحدتی دزفول از حضرت آیت الله معزی تقاضای ملاقات میکنند و ایشان به دلائل سیاسی آن زمان اجابت می فرمایند ولی قبل از آنکه آنان وارد محل تدریس ایشان شوند ، به اتاق دیگر می رود و بعد که در اتاق می نشینند آقا را اطلاع می دهند و آیت الله بر آنها وارد می شوند و آنان قیام و احترامات لازم را به جا می آورند.(در واقع ایشان دوست نداشتند در مقابل کارگزاران ظلم برخیزد و به آنان احترام کند)

در آن جلسه رئیس ساواک با لحن بی ادبانه ای به ایشان عرض می کند که مدرسه «نبوی» محلی برای روحانیون مخالف شده است!.

آیت الله معزّی با لحنی آمرانه و عتاب آلود و با زبان محلی می فرمایند:«هر کناسی که چند قبّه حلبی بر دوش نصب کند، به او می گویند جناب سرهنگ! مگر حضرت آیت الله العظمی نبوی «اَ زیر کِله مارت درومَه سَه؟» (کنایه از آنکه مگر ایشان بی ارزش است!)».

بنا بر کتاب تاریخ علماء و روحانیت دزفول نوشته جناب حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی راجی ، آیت الله معزّی حدود 15 تالیف در حوزه های مختلف قرآن ،فقه ، ادبیات ،تفسیر  و... داشته اند.

ایشان در سالهای پایانی عمرشان(سال 1349 شمسی) از قریب الوقوع بودن زمان مرگشان خبر داده و از شاگرد برجسته اش حاج شیخ عباس مخبر دزفولی می خواهند شعر معروف احمد بن محمد بن عیاش را که در جلد 11 بحار مرحوم مجلسی نوشته شده و بعنوان عرض ارادت و اخلاص به خاندان عترت سروده شده ، حفظ کند و هفته بعد برای ایشان بخواند که البته همان شعر در موعد مقرر در مسجد جامع دزفول در مجلس ترحیم آن فقیه برجسته توسط شاگرد مبرزش آیت الله حاج شیخ عباس مخبر دزفولی – رحمه الله علیه- قرائت شده و مجلس را در اندوهی افزون فرو می برد...

سخن کوتاه کنم و فقط یادآوری کنم :دوستان و یاران همراه ! مفاخر علمی و ادبی شهرمان - الاحیاء منهم و الاموات- را بیشتر پاس بداریم!         


+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 23:56 توسط علیرضا |